روش های تحقیق در علوم اجتماعی

عصر سیاسی ،اجتماعی نیما یوشیج

 

 

در آمدی بر ادبیات معاصر

تحولات ادبی جامعه ی ایران را از زمان امضای فرمان مشروطیت (1324هجری قمری ) تا به امروز«ادبیات معاصر »نامیده اند.آمدن صنعت چاپ به ایران وگسترش روزنامه نویسی ،آشنایی ایرانیان با ادبیات اروپایی ،نهضت ترجمه ونشر آثار اروپایی وتاسیس مدرسه دارالفنون راازعمده عواملی می توان دانست که در این تحول ودگرگونی موثر بوده اند .

به ئنبال تغییر در شئون اجتماعی جامعه ،تحولاتی درعرصه ی نثر وشعر نیز اتفاق افتاد .درحوزه ی نثر ترجمه داستان ها ونوشته های اروپاییان که راه را برای ساده نویسی هموار کرد ، آثار ونوشته هایی رواج یافت که با اثار گذشته تفاوت هایی چشم گیر داشت .تغییراتی که درنثراین دوران اتفاق ایجاد شد به شرح زیر است :

1-  زبان نوشته ها به زبان مردم نزدیک شد .

2- موضوع ومحتوای نوشته ها نیز زیروروشدوواقعیات زندگی ،دردهای اجتماعی و..... فضای نثر وشعر را تحت تاثیرقرارداد .

3- طنزولطیفه های انتقادی در ادبیات این دوره افزایش یافت .

4- واژه های مترادف الفاظ خشک ونا آشنا ،آرام آرام از فضای نوشته ها رخت بربست واندیشه وبیان روشن به لفّاظی ها وپرداخت های متکلفانه پایان بخشید.

هم پای تحولات درنثر ،دردرون مایه ی شعر فارسی دگرگونی هایی چشم گیر به وقوع پیوست .شعر این دوره با پویایی وتازگی محتوا وطرح مسائلی همچون آزادی ، وطن ،قانون ،کارگران و..... توانست با جنبش مشروطیت همگام شود .با این همه ،هنوز اندیشه ی تغییر در ساخت وصورت شعر به طور جدی وهمیق مطرح نشده بود .درهمین سال ها ( عشقی ،لاهوتی، دهخدا،ایرج میرزا و.... ) هریک کوشیدند تا راهی نو در شعر بگشایند .

سرانجام نیما یوشیج (علی اسفندیاری )با سروردن قطعه «افسانه» در سال 1301 آغاز گر تحولی بزرگ شد وپس ازآن در سال 1316 شعر «ققنوس» که نخستین شعر او از نظرگاه تخیل ووزن آرایی وقافیه بندی با شعر گذشتگان کالما متفاوت بود عرضه کرد .

عصر شعر نیمایی را به دلیل رویدادهای مهم به چند دوره تقسیم کرده اند :

دوره اول : از 1304( آغاز سلطنت رضاخان )تاشهریور 1320 (آغاز حکومت محمد رضا پهلوی )

دوره دوم : 1320 تا 1332(کودتای 28مرداد )

دوره سوم: 1332تا 1342( قیام پانزده خرداد )

دوره چهارم : 1342تا 1357 ( انقلاب اسلامی ) .

دوره نخست را باید دروه ی درخشش نیما وجدال بر سرکهنه ونو دانست .دوره دوم دوره تاثیر نیما بر دیگران وشکوفایی شیوه ی او وانتشار نشریه های ادبی هم چون روزگار نو ،پیام نوو..... استدوره سوم ،شعرتغزلی گسترش یافت وزبان رمز گونه وادبیات اجتماعی وحماسی که چندان خوشایند رژیم سلطنت نبود رواج پیدا کرد .

دوره چهارم را باید دوره کمال جریان های ادبی دوره ی پیشین دانست .از برجسته ترین ومشهورترین چهره های شعری پس از نیما ،مهدی اخوان ثالث وسهراب سپهری را می توان نام برد .

از ویژگی های بارز شعر نیما یی پرداختن به مسائل اجتماعی با زبان نمادین است ،شاعر با بهره گیری از عناصر محیط خویش به بیان تنگناهای جامعه می پردازد .

به عنوان مثال شعر «می تراود مهتاب »تصویر عصر شب زده وجامعه ی غفلت آلودی است که نیما درآن زندگی می کند.شاعر بادل گرفته از رخوت وخواب زدگی جامعه ،درپی یافتن راهی است که بیداری وآگاهی را به جامعه برگرداند .

زندگی نامه نیما یوشیج

علی اسفندیاری "نیما یوشیج" روز ۲۱ آبان ۱۲۷۴ شمسی در دهکده دور افتاده      « یوش» مازندران به دنیا آمد.نیما دوران طفولیت را در دامان طبیعت و در میان شبانان و" ایلخی بانان" گذراند که به هوای چراگاه ، به نقاط دور، ییلاق و قشلاق می کنند و شب بالای کوهها به دور هم جمع می شوند و آتش می افروزند. او بعدها از سراسر دوران کودکی ، به گفته خودش ، « جز زد و خوردهای وحشیانه و چیز های مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده در آرامش یکنواخت و کور و بیخبر از همه جا ، چیزی به خاطر نداشت »(از صبا تا نیما ، جلد دوم ،ص ۴۶۶). نیما خواندن و نوشتن را در زادگاه خود نزد آخوند ده آموخت . دوازده سال داشت که با خانواده  اش به تهران آمد و پس از گذراندن دوره دبیرستان برای فراگرفتن زبان فرانسه به مدرسه« سن لویی»  رفت . در مدرسه خوب کار نمی کرد و تنها نمرات نقاشی و ورزش به دادش می رسید . سال های اول زندگی مدرسه اش به زد و خورد با بچه ها گذشت.اما بعد ها مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار « نظام وفا»  شاعر بنام ،او را به خط شعر گفتن انداخت . در ابتدا به سبک معمول قدیم و مخصوصا" به سبک خراسانی شعر می ساخت . اما آشنایی به زبان فرانسه و ادبیات آن زبان راه تازه ای در پیش چشم او گذاشت . ثمره کاوشهای وی در این راه بعد از جدا یی از مدرسه و گذراندن دوران دلدادگی ، بدانجا انجامید که ممکن است در منظومه افسانه او دیده شود .نیما تابستانها به زاد گاه خود می رفت و این کاری بود که بعد ها هم ترک نکرد و تا آخر عمر ادامه داد . 

نخستین اثر منظوم نیما « قصه رنگ پریده » است . خود او می گوید :« من پیش از آن شعری در دست ندا رم»( همانجا، ص۴۶۷ ) این قصه را نیما در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی سروده و یک سال بعد انتشار داده  و بعد قسمتهایی از آن به نام « دلهای خونین » در منتخبات آثار ، تالیف محمد ضیاء هشترودی، نقل شده است .       
نیما با سرودن قطعه های « ای شب» و « افسانه » نخستین اشعار دوره جوانی خود را ، که ارزشیاب شخصیت هنری وی هستند ، به و جود می آورد.   
قطعه « ای شب» که از یک سال پیش « دست به دست خوانده و رانده شده بود» ( همانجا، ص ۴۶۷ )در پاییز سال ۱۳۵۱ شمسی در روزنامه هفتگی « نوبهار» انتشار یافت. ادبا« گفتند انحطاطی در ادبیات آبرومند قدیم رخ داده است . مدتها در تجدد ادبی بحث کردند . شاعر کارد می بست ، جرات نداشتند صریحا" به او حمله کنند. کنایه می زدند، ولی صداها به قدری ضعیف بود که به گوش شاعر نرسید و بدون جواب ماند . در ظرف این مدت آن قطعه با بعضی شعرهای دیگر ، که در اطراف خوانده شده بود ، در ذوق و سلیقه چند نفر نفوذ پیدا کرد . آن اشخاص پسندیدند ، استقبال کردند و تیر به نشانه رسید ه بود . نشا نه شاعر قلبهای گرم و جوان بود . نگاه او به چشمهایی بود که برق می زدند  و تند نگاه می کنند . شعرهای او برای آنان ساخته شده بود.»( همانجا، ص ۴۶۸)  در سالهای ۱۳۰۵ دفترچه ای از اشعار نیما که منظومه « خانواده سرباز» و سه قطعه کوتاه « شیر، انگاسی، بعد از غروب» در آن بود ، منتشر شد.

نیما به خود و نتیجه کار خود اطمینان داشت . اول پیش خودش فکر کرده بود که هرکس کار تازه ای می کند سر نوشت تازه ای هم دارد . او به کاری که ملت به آن محتاج بود اقدام کرده بود . 

حقیقت این است که نیما هنوز در این راه از دیگر کسانی که پیش از او معایب شعر سازی به طرز قدما را دریافته و در پی راههای نوینی بودند ، متجددتر نبود . اما آگاهی بیشتر او به لطایف زبان فارسی و آشنایی مستقیم وی با ادبیات فرانسه و عاری بودن بیان او از بعضی لغات و عبارات و جمله بندیهای نا مانوس   و به خصوص طبع شاعرانه او ، به وی اجازه داد که دعاوی همکاران خود را با دادن نمونه هایی بهتر جالبتر عملا" اثبات کند . نیما طرح نظریات هنری را حرف می دانست و بیش از حرف به عمل پرداخته بود . کارنیما ، برخلاف کار رفقای دیگرش ، عجولانه و نسنجیده نبود . او نمی خواست محافظا ن را در همان قدم اول یکسره و یکباره از خود روگردان کند . چنان است که گویی استنباط کرده بود هموطنان وی به شکل و قالب شعر و الفاظی که در آن به کار می ورد ، بیشتر دلبستگی دارند تا به مضمون آنها . کار شاعر جوان در نخستین قدم هنوز « شکستن و فروریختن» نبود . او از اصول جاریه شعر فارسی منحرف نشد و شعرهای اولیه خود را در همان قالبهای معمول و معهود ریخت . وزن و قافیه را بجای خود گذاشت و قافیه ها را برای آنکه پشت سر هم تکرار نشود ،  یک مصرع فاصله داد و دیگر پیرامون قافیه ای که آورده بود نگشت تا از تاثیر یکنواخت و نا مطلوب قافیه های مسلسل و مکرر بکاهد و بدین ترتیب غزل با تغزل نوینی با مفردا ت خوب و ترکیب درست پدید آورد که دردها و غمهای شاعر یا به عبارت بهتر دردهای جامعه را ترنم می کرد. نیما بعد از سالها تلاش در عرصه شعر و ادبیات در زمستان ۱۳۳۸دلش هوای یوش کرد و خواست به آغوش طبیعت زادگاهی باز گردد. در آنجا بیمار شد . او را به شهر آوردند و در یک شب سرد قلبش از کار باز ایستاد و روز بعد « خاکها را بر جسد کوچکی می ریختند که دنیای بزرگی را با خود می برد.»( از نیما تا روزگار ما ، ص ۵۴) بدین قرار ، شاعر و سخندان بزرگ عصر ما، که به قول گلچین   « کوهی از گذرگاه گوینده برداشته و دانه نو در این سرزمین کاشته بود» شصت و چهار سال عمر کرد تا شب ۱۶ دی ماه ۱۳۳۸ در بازگشت از مازندران به سرماخوردگی و ذات الریه مبتلا شد و روز دوشنبه هجدهم آن ماه تن به خاک تیره سرد سپرد و « افسانه » زندگی پر ملالش به پایان رسید ، در حالی که ، اشعار و نوشته های بکر و با ارزشی در باره هنر و اندیشه خود به جا گذاشت که با عنوانهای زیرانتشار یافت:

 ۱. قصه رنگ پریده ، خون سرد( مجموعه شعر)، ۱۳۰۱ ، مطبعه ی سعادت،۲- فریادها (مجموعه شعر) ۱۳۰۵، خیام.۳- مرقد آقا (داستان)، ۱۳۲۳، کلاله ی خاور.۴- افسانه (منظومه)، ۱۳۲۹، علمی.۵- دونامه، ۱۳۲۹، بی نا.۶- ارزش احساسات (مقالات تحقیقی)، ۱۳۳۵، صفی علیشاه.۷- مانلی (شعر)، ۱۳۳۶، صفی علیشاه.۸- افسانه و رباعیات (شعر)، ۱۳۳۹، کیهان.۹- ماخ اولا (مجموعه شعر)، ۱۳۴۴، شمس تبریز.۱۰- شعر من (مجموعه شعر)، ۱۳۴۵، جوانه.۱۱- شهر شب شهر صبح (مجموعه شعر)، ۱۳۴۶، مروارید.۱۲- ناقوس (مجموعه شعر)، ۱۳۴۶، مروارید.۱۳- آب در خوابگه مورچگان (مجموعه شعر)، ۱۳۴۶، امیرکبیر۱۴- یادداشت ها و مجموعه ی اندیشه (درباره شعر)، ۱۳۴۸، امیرکبیر.۱۵- قلم انداز (مجموعه شعر)، ۱۳۴۹، دنیا.۱۶- آهو و پرنده ها (داستان)، ۱۳۴۹، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.۱۷- توکایی در قفس (داستان)، ۱۳۵۰، کانون پرورش فکری  کودکان و نوجوان.۱۸- کندوهای شکسته (داستان) ۱۳۵۰، نیل.۱۹- فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ (مجموعه شعر) ۱۳۵۰، جوانه.۲۰- دنیا خانه من است (مجموعه نامه)، ۱۳۵۰، رمان.۲۱- ارزش احساسات و ۵ مقاله در شعر و نمایش (مقالات تحقیقی)، ۱۳۵۱، گوتنبرگ.۲۲- حرفهای همسایه ( درباره شعر)، ۱۳۵۱، دنیا.۲۳- کشتی و طوفان (مجموعه نامه)، ۱۳۵۱، امیرکبیر.۲۴- مانیلی و خانه سریویلی (مجموعه شعر)، ۱۳۵۲، امیرکبیر.۲۵- حکایات و خانواده سرباز (مجموعه شعر)، ۱۳۵۴، امیرکبیر.۲۶- نامه های نیما به همسرش عالیه، ۱۳۵۴، آگاه.۲۷- ستاره ای در زمین (مجموعه نامه)، ۱۳۵۴، طوس.۲۸- نامه های نیما یوشیج به ... (مجموعه نامه)، ۱۳۶۳، آبی.۲۹- مجموعه آثار نیما یوشیج ۱۳۶۴، ناشر.۳۰- درباره شعر و شاعری (درباره ی شعر)، ۱۳۶۴، دفترهای زمانه.۳۱- نامه ها ۱۳۶۸، دفترهای زمانه.۳۲- مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج ۱۳۷۰، نگاه.۳۳- نیما یوشیج، مجموعه شعرهای نو، غزل، قصیده و قطعه، ۱۳۷۶، اشاره.۳۴- مجموعه کامل نامه های نیما یوشیج، ۱۳۷۶، علم.۳۵- نامه های نیما، ۱۳۷۶، نگاه.۳۶- غول و نقاش، ۱۳۷۹، ماه ریز.۳۷- دو سفرنامه از نیما یوشیج، ۱۳۷۹، سازمان اسناد ملی ایران.( روزنمای ادبیات ایران ، نشر روزگار)

غربت تقدیر مشترک شاعران است؛ اما نیما از غریب‌ترین شاعران قرن ماست. آئینه‌دار غربت‌ها و غرابت‌های بی‌انقطاع تا پایان عمر. نه تنها در شعر، در زندگی رازگونش نیز که سرشار از آوارگی و تلخی و تنهایی و شگفتی‌ است. نشان تام و تمام غربت بزرگ نیما همین که دست کم تا سال 1369، یعنی سه دهه پس از درگذشت او، یادداشت‌های روزانه‌اش برای نخستین بار به چاپ می‌رسد.

بسیاری بر این گمان بوده‌اند که زندگی و شعر نیما را باید در دایره‌ای تنگ از تحزب‌ها و تعصب‌های مارکسیستی و توده‌ای تاویل کرد! در این میان برخی با تکیه بر مکالمه‌ی نیما با حافظ در پاره‌ای از منظومه‌ی "افسانه"، روح شعر او را به اندیشه‌ی الحادی ماورای بحار، گره می‌زنند و برخی با استناد به اشاره نیما به تاثیر پذیری‌اش از زبان و ادبیات فرانسه در ایام تحصیل در مدرسه‌ی فرانسوی، مبدا و معاد شعر و نگره‌ی‌ شعری‌اش را غیر ایرانی و گاه ضد ایرانی می‌خوانند و گروهی دیگر با ادعای پایان تاریخ مصرف راه و نگاه نیما و شعر نیمایی در گسترش طنز و هزل، کم توفیق نبوده‌اند.

یادداشت‌های روزانه نیما نوشته‌‌های دهه‌ی پایانی عمر نیماست. از تیر ماه 1329 تا آذر 1338 یک ماه مانده به سفر ابدی نیما در 62 سالگی. و با این وصف بی شک فصل الخطاب همه حرف و حدیث‌هایی است که دیگران درباره شعر و شخصیت و عقاید نیما ساخته و پرداخته‌اند. حتی می‌توان گفت تبصره‌ای است قاطع و انکار ناپذیر بر تمام شعرها و نوشته‌های پیشین نیما که در روشن ساختن نقاط تاریک و زوایای مبهم آن‌ها کارساز خواهد بود.

نیما در این مکتوب مهم فقط و فقط یادداشت می‌نویسد و بس، گاه به جدّ، گاه به طنز، گاه به هجو و گاه درآمیزه‌ای از همه‌ی اینها. سریع و تلگرافی می‌نویسد و بی‌شیله و پیله. دغدغه‌ی زیبایی نثر ندارد. در حاشیه‌ی بسیاری از این یادداشت‌ها، تاریخی ذکر نشده است و تنها از ترتیب و توالی آنها می‌توان دریافت که در حوالی چه سال‌هایی نوشته شده است. با این همه و به رغم پریشانی‌ها و پراکندگی‌ها، نیما واقف است که این سطرهای شتاب‌زده و مشوش، یادداشت‌هایی است «‌برای آیندگانی که به مطالعه و بررسی اوضاع و احوال او می‌پردازند». این اشاره‌ی نیما در ابتدای یادداشت‌هاست، به نشانه‌ی عمد و آگاهی در قلمی کردن چنین سطرهایی که روزی سرگشاده خواهد شد و از انبان اوراق آقای علی اسفندیاری به کوچه و بازار ادبیات راه خواهد یافت.    

جالب این‌که او در این یادداشت‌ها بی‌آنکه تقدس پیشه کند، به اشاره و صریح، وضع حال خلوت‌های خود را نیز باز می‌گوید. اینکه به ضرب تخدیر می‌نویسد، اینکه تنگ‌دستی‌اش شانه به شانه برخی تکدّرهای درونی است، اینکه به رغم وقوف به عظمت و ره‌گشایی گام‌هایش در آینده‌ی شعر و ادبیات فارسی، از تحقیرها و تخفیف‌ها آزار می‌بیند و از ناجوانمردی پیرامونیان درهم می‌شکند و این‌که ساده‌دلی و بی‌دست و پایی‌اش در فروبستگی کار معاشش نقش‌ها داشته و ...

تنها یک وجه شخصیتی نیما در این یادداشت‌ها چندان بازگو نمی‌شود و آن وجه سیاسی مواضع اوست، آن هم در سال‌های پرالتهاب قبل و بعد از کودتای 28 مرداد 1332 . یادداشت‌های نیما از کنار کودتا بی‌هیچ اشاره‌ای می‌گذرد. انگار از آن طوفان‌ها هیچ نسیمی به خلوت نیما راه نمی‌یابد! حتی از "میرزاده‌ی عشقی" و شهادت غریبانه‌ی آن شاعر شوریده به دست ایادی رضاخان میرپنج ذکری نیست؛ حال آن که انتشار بخش‌های نخست "افسانه" به دست میرزاده‌ی عشقی در روزنامه‌‌ی قرن بیستم صورت پذیرفته و نامه‌های نیما به میرزاده گواه رفاقت عمیق آن‌هاست.

راز سکوت سیاسی نیما در این یادداشت‌ها چیست؟ به گمان من سکوت او از سر هراسی است که در رهگذر سالیان، اندک اندک در دل او رخنه کرده است. پس از سرکوب نهضت جنگل و گم شدن برادر محبوب نیما، لادبن، در گریز به بادکوبه و اقتدار خون‌بار رضاخان میرپنج با خاموش کردن همه‌ی صداهای آزادی‌خواه از جمله شهادت شاعرانی چون "میرزاده‌ی عشقی" و "فرخی یزدی" و سکوت و تسلیم دیگرانی چون "ملک الشعرای بهار" و به ویژه پس از یکی دو بار احضار و زندانی شدن و بازرسی منزل نیما در واگویه‌های خصوصی‌اش می‌خوانیم«اگر دولت از من حمایت می‌کرد؛ من چندین قرن برای ایران عزیز افتخار فرهنگی ایجاد می‌کردم. اما دولت مامورش را به در خانه‌ی من می‌فرستد که تو اسلحه داری؟! من باید حواسم مشوش باشد که دولت پلیس ندارد. اگر دولت پلیس قابل داشت مرا شناخته بود.»

روایت جلال آل احمد (هم‌سایه‌ی همان سال‌های نیما) دامنه‌های هراسی را که به دل نیما افتاده بود، بیشتر آشکار می‌کند: «هیچ یادم نمی‌رود که وقتی "خانلری" از حاشیه‌ی دستگاه "علم" به معاونت وزارت کشور رسید؛ پیرمرد یک روز آمد که
مبادا بفرستند مرا بگیرند که چرا شعر را خراب کرده‌ای؟ البته بازی در‌می‌آورد، اما در پس بازی درآوردن وحشت خود را هم می‌پوشاند. خانلری که سناتور شد، این وحشت کودکانه دو چندان شد. (ارزیابی شتابزده . تهران . رواق. اسفند 1357. ص 46

بازخوانی بخش‌های اصلی نگرش و نگارش نیما یوشیج در این آخرین یادگار خالی از لطف نیست:

- سال شصتم عمر من است. چقدر خفیفم. به اندازه‌ی یک پیش خدمت حقوق می‌گیرم. آن هم در این دو سه سال و سابقا شصت تومان حقوق من بود. با همه‌ی وارستگی خودم باید بگویم برای سیر کردن شکم، چقدر باید خفّت برد. من با پیش‌خدمتی در این اداره خیلی خفیف شده‌ام. من نردبان ترقی عده‌ای هستم. گرسنه‌ای هستم در قبرستان. بی سروسامانی هستم که هیچ چیز در این دنیا ندارم... من استادم برای مردم. من استادم که نفهمند چه چیز مرا خرد کرده است...

ایمان نیما        
-
زندگی با آزادی خوب است و آزادی با حفظ آزادی دیگران. آزادی، آزادی از نفس شریر است و آزادترین مردان پس از محمد(ص) مولای متقیان علی(ع) است.

- باید مشربی داشت. مذهبی داشت. شخصیت فکری خاصی داشت؛ چنان‌که قدما داشتند و بعدا هنر، ابزار بیان آن باشد. حداقل آدم  با اخلاق حسنه باشیم. باتقوا و با ایمان باشیم. و الا صد سال هنر نباشد که نباشد؛ زیرا خطرناک‌ترین مردم به عقیده‌ی من هنرمند بی‌همه‌چیز است.

ـ  از من می‌پرسند استالین انسان کبیر است یا حضرت علی (ع)؟ هزار و چند سال گذشته است که بشریت به علی افتخار می‌کند. از استالین چند سال گذشته است؟ احمق‌ها نمی‌دانند تاریخ هم مثل انسان جوانی و پیری دارد. بگذار صد سال از استالین بگذرد؛ بعد.

در یادداشت‌های روزانه اشاره‌های فراوانی در این باره می‌توان یافت از جمله اشاره به ماجرای خانلری و رونویسی از نثر نیما که به تاثیر از قرآن مجید نوشته شده، یا اشاره به سید موسی صدر یا سخنرانی شب اول احیای [شهید] مرتضی مطهری و یا مراودات نیما با علامه حائری مازندرانی.

کار شب پا

ماه میتابد، رود است آرام، 
بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ»   
دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش»       
کار شب پا نه هنوز است تمام.      
* * *   
می دمد گاه به شاخ        
گاه میکوبد بر طبل به چوب،
وندر آن تیرگی وحشتزا،   
نه صدایی است به جز این، کز اوست
هول غالب، همه چیزی مغلوب.      
میرود دوکی، این هیکل اوست.      
میرمد سایه ای، این است گُراز.     
خواب آلوده، به چشمان خسته،      
هر دمی با خود می گوید باز:        
«چه شب موذی و گرمیّ و دراز     
تازه مرده ست زنم،        
گرْسِنه مانده دو تایی بچه هام،       
نیست در «کپّه»ی ما مشت برنج،   
بکنم با چه زبانشان آرام؟»
باز می کوبد او بر سر طبل،
در هوایی به مِه اندود شده،
گرد مهتاب بر آن بنشسته، 
وز همه رهگذر جنگل و روی آیش  
می پرد پشّه و پشّه ست که دسته بسته.       
مثل این است که با کوفتن طبل و دمیدن در شاخ        
می دهد وحشت و سنگینی شب را تسکین.    
هر چه، در دیدة او ناهنجار،
هر چهاش در بر، سخت و سنگین.  

لیک فکریش به سر می گذرد،       
همچو مرغی که بگیرد پرواز،       
هوس دانه اش از جا برده، 
می دهد سوی بچه هاش آواز.       
مثل این است به او می گویند:                
«بچّه های تو دو تایی ناخوش،      
دست در دست تب و گرسِنگی داده به جا می سوزند.    
آن دو بی مادر و تنها شده اند،       
مرد!
برو آنجا به سراغ آنها     
در کجا خوابیده،  
به کجا یا شده اند...»      

بچّة «بینجگر» از زخم پشه
بر نی آرامیده،    
پس از آنی که ز بس مادر را        
یاد آورده به دل، خوابیده. پاک و پاک سوزد آنجا «کـَلِه سی»     
بوی از پیه می آید به دماغ.
در دل در هم و بر هم شده، مَه       
کورسویی ست ز یک مرده چراغ.   
هست جولان پشه،
هست پرواز ضعیف شبتاب.

چه شب موذیی و طولانی!  
نیست از هیچ کسی آوایی. 
مرده و افسرده همه چیز که هست،  
نیست دیگر خبر از دنیایی. 
ده از او دور و کسی گر آنجاست،    
همچو او زندگیش می گذرد:
خود او در آیش   
و زن او به «نِپار»ی تنهاست.      

«آی دالنگ! دالنگ!» صدا می زند او
سگ خود را به بر خود. دالنگ!     
می زند دور صدایش خوکی 
می جهد، گویی از سنگ به سنگ،   
یا به تابندگیِ چشمش همچون دو گل آتش سرخ،        
یک درنده ست که می پاید و کرده ست درنگ. 

نه کسیّ و نه سگی همدم او         
بینجگر بی ثمر آنجا تنها   
چون دگر همکاران.       
تن او لخت و «شماله» در دست.    
می رود، بازمی آید، چه بس افتاده به بیم،     
دودناکی به شب وحشتزا   
می کند هیکل او را ترسیم. 

طبل میکوبد و در شاخ دمان
به سوی راه دگر می گذرد. 
مرده در گور گرفته ست تکان، پنداری،       
جَسته یا زندهای از زندگی خود که شما ساخته اید.     

نفرت و بیزاری،  
می گریزد این دم 
که به گوری بتپد  
یا در امّیدی       
می رود تا که دگر باز بجوید هستی. 
«چه شب موذی و گرمیّ و سمج،   
بچّگانم ز ره خواب نگشتند بدر.      
چه قدَر شب ها می گفتمشان:       
خواب، شیطانزدگان! لیک امشب     
خواب هستند. یقین میدانند  
خسته مانده ست پدر،      
بس که او رفته و بس آمده، در پاهایش       
قوّتی نیست دگر.»

دالنگ، دالنگ، گرْسِنه سگ او هم در خواب. 
هر چه خوابیده، همه چیز آرام،      
می چمد از «پَلَمـ»ی خوک به «لَم» 
برنمی¬خیزد یک تن به جز او       
که به کار است و نه کار است تمام. 

پشّه اش می مکد از خون تن لخت و سیاه     
تا دم صبح صدا می زند او. 
دم که فکرش شده سوی دیگر       
گردن خود، تن خود خارد و در وحشت دل افکند او.     
می کند بار دگر دورش از موضع کار،         
فکرتِ زادة مهر پدری،     
او که تا صبح به چشم بیدار،        
بینج باید پاید تا حاصل آن  
بخورد در دل راحت دگری. 
باز می گوید:     
«مرده زن من،   
بچه ها گرْسِنه هستند مرا  
بروم بینمشان روی دمی.  
خوک ها گوی بیایند و کنند 
همه این آیش ویران به چرا.»      
چه شب موذی و سنگین! آری       
همچنان است که او می¬گوید.      
سایه در حاشیة جنگل باریک و مهیب
مانده آتش خاموش،        
بچّه ها بی حرکت با تن یخ،
هر دو تا دست به هم خوابیده،       
برده شان خواب ابد لیک از هوش.  
هر دو با عالم دیگر دارند  
بستگی در این دم،
وارهیده ز بد و خوبْ سراسر کم و بیش.      
نگهِ رفتة چشم آنها        
با درون شب گرم 
زمزمه می کند از قصّة یک ساعت پیش.      
تن آنها به پدر می گوید:   
بچّه هایت مرده ند.
پدر! امّا برگرد،   
خوک ها آمده اند،
بینج را خورده ند...»       

چه کند گر برود یا نرود؟   
دم که با ماتم خود می گردد،
می رود شب پا، آن گونه که گویی به خیال    
می رود او، نه به پا.       
کرده در راه گلو بغض گره،
هر چه می گردد با او از جا.         
هر چه... هر چیز که هست از بر او.
همچنان گوری دنیاش می آید در چشم
و آسمان سنگ لحد بر سر او.       

هیچ طوری نشده، باز شب است،    
همچنان کاوّل شب، رود آرام،       
می رسد ناله ای از جنگل دور،      
جا که می سوزد دلمرده چراغ،      
کار هر چیز تمام است، بریده ست دوام،       
لیک در آیش     
کار شب پا نه هنوز است تمام

 

 

 

 

 

معانی واژهای شعر

آیش : کشتزار ،مزرعه ،شالیزار

اوجا : اوجه درختی از تیره نارونان

بینج: برنج پوست نکنده

بینجگر: شالی کار

پلَم: گیاه خودرویی که گل های سفید خوشبویی دارد

تیرنگ : قرقاول ، تورنگ

دالنگ: نام سگ

درنگ کردن : توقف وتاخیر کردن

سَمج: بی شرم اصرار کننده

شب پا : شبگرد ، شب زنده داری که کارش مراقبت از کشتزار است

شماله : مشعلی که روستائیان مازندران از چوب کراد می سازند

کپه : محل نگه دار غلات درخانه

کَلَه سی : اجاق

لَم: نام گیاهی درهم پیچیده وتیغ دار از گونه تمشک وحشی

نپار : کلبه قالی پوش

گراز: حیوان موزی که کشتزار را از بین می برد

بوق : بوقی که از شاخ حیونات می سازند

خواب ابد : مرگ 

 

نقد شعر

همن گونه که ازمعنی مفهوم  شعر بر می آیدنیما در این شعر فقر وحشتناک کارگران بخش کشاورزی را نشان می دهد .هنگامی که نیما این شعر را می سراید حدود چهل سال از انقلاب مشروطیت گذشته است (1325) انقلابی که علیه زورمداری وبی قانونی رخ داد اگر چه با پیروزی این انقلاب (1285) مجلس قانون گذاری پدید آمد وقانون شکل گرفت ،اما آن افراد مستبد جای خود را به افراد ستمگر ومستبد دیگری دادند وچیزی تغییر نیافت وزندگی زحمت کشان این سرزمین به همان شکل دردناک ادامه یافت .دراین تاریخ جنگ جهانی هم تمام شده اما دراین کشور باز حاکمیت دردست زورمندان جامعه است شاعر در این شعر زندگی یکی از زحمت کشان بخش کشاورزی را به تصویر می کشد .او محیطی را به ما می نمایاند که درآن ترس حاکم است .درچنین شرایطی شب پا برنج کاری که در برنج دان خود حتی مشتی برنج ندارد تا شکم بچه های خود را سیر کند وناگزیر است با تن لخت ازآغار شب تا بامداد با مشعلی در دست برطبل بکوبد وبر شاخ بدمد تا این که شالیزار را از گزند خوک ها وگزار ها در امان نگه دارد .    

توجه به کلیه اشعار نیما نشان می دهد که ماه در زبان نیما از جایگاه ویژه ای برخوردار است چنان که پیش از این در شعر معروف« می ترواد مهتاب »نیز از آن سخن به میان آمده است ماه در نظر نیما نماد روشنایی وآرامش وتابش است که شب تاریک را روشن می نماید . با توجه به عصر سیاسی نیما که خفقان واستبداد حاکم بود شب نماد آن روزگار تیره وتار است که مهتاب وانسانهای روشنفکر وروشنگر آن را روشن نگه می دارند .

درشعر نیما همواره با کلماتی که نماد تاریکی واستبداد وظلمت است روبرو می شویم از جمله تیرگی ،هول غالب –،هیکل ، گراز ، پشه ، مرده ، افسرده ،نفرت وبیزاری،شب موذی وطولانی و جنگل باریک ومهیب که در برابرآن همواره با نمادهای روشنی بخش مثل مهتاب ماه ، پرنده ،پرواز ،شبتاب ،آتش سرخ قرار گرفته است که درتقابل وستیز هستند که با توجه به عصر نیما هرکدام از آنها می تواند نماد خیر وشر باشد . همچنان که در ادامه شعر(( شب پا)) به عنوان نماد بیداری وحیات بخش ونجات بخش است وهمیشه در تلاش است که با رهنمود وراهنمایی خود جامعه را در مقابل پلیدی ها آگاه سازد پس بنابراین شب ها ی آن روزگار دراز .طولانی ونفس گیر است چنان که نیما می گوید« چه شب  موزی وگرمی ودراز» که نهایت خستگی وبزاری ودلتنگی شاعر را از عصر خود نشان می دهد . ودر ادامه از گرسنگی مردمان روزگار بالاخص  فاصله طبقاتی وتضاد اجتماعی ونابرابری را دادسخن می دهد لذا مردمان این عصر برای رهایی از مشکلات موجود خود تلاش  می کنند تا بر آن غلبه نمایند . از نظر نیما روزگارش روزگاری است که انسانهای  پشه صفت که زندگی انگلی دارند واز دسترنج دیگران استفاده می کنند جولان داده وکسانی که روشنگر وآزاده هستند در خفقان سیاسی وتنگنا قرار گرفته اند . ودراین عصر متأسفانه از هیچ کس صدای بلندی برای اعتراض بلند نمی شود همان گونه که نیما گفته «چه شب موزیی وطولانی  نیست از هیچ کس آوایی».

 در شعر شب پا دو عنصر سگ وخوک تکرار شده اند که اولی نماد وفا داری ومراقبت از جامعه ووطن ودیگری نماد بی غیرتی و وطن فروشی است که شب پا از وفاداران کمک می طلبد ولی درمقابل آنها انسانهای پلید وبی غیرت (خوک ) راه آنها را می بندد « نیما درنوشته خود آتش گل سرخ را بکار برده است که به نظر می رسد ایهام دوگانه باشداولی به چشمان خوک ودومی شاعری به نام گلسرخی که در زمان طاغوت به دست جلادان آن رژیم اعلام گردید وشاید نیما نظری هم به او داشته باشد ولی افسوس که کسی به صدای  آن شب پا توجه نمی کند وآوازش در گلو می ماند . او همچنان کمک می خواهد . حتی پدر نیز از فرزندانش کمک می طلبد چون آنها خسته وگرسنه مانده اند آوایی از آنها شنیده نمی شود. شب پا هر چه قدر کمک می طلبد ومبارزه می کند کسی به دادش نمی رسد حتی نزدیکانش  نیز به او دست دوستی نمی دهند فشار وخفقان جامعه به قدری  زیاد است که کسی  جرأت نمی کند بر علیه طاغوت بپاخیزد .هر چه قدر شب پا تلاش می کند به نتیجه نمی رسدچون انسانهای پشه صفت که در اینجا می تواند نماد استعمار گری  وبهره کشی باشد راه را بر آزادگان سد می نماید واز سرمایه های ( اجتماعی – انسانی – اقتصادی )آنان بهره می جوید وآنها را به استضعاف  می کشاند که این استضعاف واستعمار موجب نابرابری اجتماعی می شود . این استعمار نه تنها دشمن مال بلکه دشمن جان مردم نیز هست چرا که در شعر نیما می بینیم که خوکها مزرعه را ( نماد مال دنیایی ) ویران نموده وسرما واستبداد فرزندانش را نیز از بین برده اند واین در بندهای آخر شعر نیما به راحتی به چشم می خورد از آنجا که می گوید .

چه شب موذی و سنگین! آری        همچنان است که او می گوید.        سایه در حاشیه جنگل باریک و مهیب مانده آتش خاموش،        بچّه ها بی حرکت با تن یخ،      هر دو تا دست به هم خوابیده،       
برده شان خواب ابد لیک از هوش.        هر دو با عالم دیگر دارند         بستگی در این دم،
وارهیده ز بد و خوبْ سراسر کم و بیش.       نگهِ رفته چشم آنها         با درون شب گرم 
زمزمه می کند از قصّه یک ساعت پیش.          تن آنها به پدر می گوید:  بچّه هایت مرده ند.
پدر! امّا برگرد،       خوک ها آمده اند،        بینج را خورده ند...»

در دو بند آخر شعر شب پا نیما اشاره به این دارد که انسان آزاده راه مقاومت خود را در پیش می گیرد ( هر چند که هر چیزش را از دست داده وآسمان بالای سر او مانند سنگ لحد اوست ودنیا به شکل کور در نظر او پدیدار می شود همان گونه که پیامبر فرموده : الدنیا سجن المومن دنیا زندان مومن است .

ولی در نهایت این شب پا اگر از بین هم برود راهش ادامه دارد وکسانی دیگر نیز راه این مبارزین را ادامه خواهند داد آنجا که می گوید« کار شب پا نه هنوز »

 

 

 

 

 

منابع وماخذ

1- نیما، زندگی و آثار او، نوشته ضیاء هشترودی

2- تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی، جلد ۱

3-از صبا تا نیما، یحیی آریان‌پور، جلد 2  چاپ پنجم

4-  نامه‌های نیما، به کوشش سیروس طاهباز

5- اسنادی درباره نیمایوشیج

6- نظریه ادبی نیما

7-گزینه اشعار نیما یوشیج

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:30  توسط عبدالله روشنایی   |